معين الدين نطنزى

249

منتخب التواريخ معينى ( فارسى )

بجنبانند . بعد از آن خود غنيم درگاه دولت شده ، چنان كه پروانه آهنگ شمع كند يا گور به مقابلهء پلنگ درآيد ، روان شد تا محمى قراول چنكداولان كه موازى نيم فرسنگ پيش راه ياغى را محافظت مىنمود ، آواز پاى مخالف شنوده با باد هم‌عنان اعلام بهادران گردانيد . سلطان صاحب‌قران در دل آن شب ديجور كه ديدهء اختر شب‌رو راه سپران گم كرده بود و چشم زمانه از روش فلك تند گرد خيره گشته غبار ظلام از جيب ابر غاليهء برف مىريخت و پرويزن آسمان باران بلا به هر طرف مىبيخت ، به نفس مبارك خود سوار شده غول برانكغار را به اميرزاده ميرانشاه و لشكر خراسان مستحكم گردانيد خداى داد حسينى را با سرداران تركستان نامزد قنبل جوانكغار گردانيد و ايكو تيمور و عمر عبّاس و ساير تومانات ايو اوغلانان را در مقابلهء قلب بداشت . چون صدمهء مقدّمهء شبيخون نزديك رسيد وقيهء سواران به زلزلهء كوركه تا دامن آسمان پيوست ، نهيب گردان گردهء گردون را بگسيخت و شيههء اسپان چون صور اسرافيل مرده را با زنده درآميخت ، صاعقهء تيغ درخشيدن گرفت و تگرگ تير جستن آغاز كرد . دلاوران جغتاى دست از جان شسته روى به هر طرف كه مىنهادند ، اگر كوه بودى پاى برجاى نمىماند ، چندان كه يك دو تنوره ايكرميشى و بلغاشميشى كردند . مازندرانيان بىثبات روى از آن غرقاب گردانيده عنان هزيمت بپيچيدند . اى بسا اسپ بىمرد كه پاى بر سر مرد بىاسپ مىنهاد ! و اسپ و مرد بسر در مىآمد ، چنان كه روز رستاخيز ساعتى از آن شب نباشد و زلزلة السّاعة از تفسير زلازل آن شب كنايتى نمايد . اكثر لشكر مازندران در حفرات و وحل و جنگل هلاك و مستهلك شدند . امير ولى بعد از هزار حيله نيم‌رمقى را كه از دم صد هزار تيغ به در آورده بود خود را به استرآباد انداخت و بالفور زن و فرزند بيرون برده راه چلاو و رستمدار پيش گرفت . على الصّباح كوركهء نوبت به دوال دولت بخروشيد و مقدّمهء صبح قدوم روز را خير مقدم گفت . قراولان لشكر به پيرامون استراباد تنوره زده بودند ، سادات و مشايخ و اصول و اهالى به اتّفاق استقبال كرده روى تضرّع به درگاه نهادند . سلطان صاحب‌قران مجموع ايشان را مستمال گردانيد ، اوچ قرابهادر را با اغروقها در آن حوالى بگذاشت و امرا [ ى ] منكقلاى را به تيكاميشى در مقدّمه روان كرده خود نيز